سالهاست که در ذهنم نوشدارويی دارم به نام:
«خارج»!
معجونی از سر نياز و حسرت آزادی!
معجونی غليظ که هنوز از گلويم پايين نرفته است!
گاه گاه که يکی از نزديکان و دوستان بسويی ازين جهان ناشناخته ميرود،
من نيز پر ميکشم
تا انتهاي آرزويی که ندارمش!
پ.ن 1: با درود به روح حافظ که در لایه لایه این زندگی همدم دل داغون ما بود:
نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد بختم ار یار شود، رختم ازینجا ببرد
*
ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش
اینارم از حافظ آوردم که نگید الکی میگه! خواستم بدونید که اسنادشم موجوده! بگم؟ بگم؟
البته بگمای آخر فقط محض یادآوری گذشته بود و کاربرد دیگه ای نداشت؛ چون بالاش گفته بودم!
پ.ن 2: از همه دوستانی که تو این مدت سراغمو گرفتن و من نتونستم جوابی بدم بهشون شرمندم و ممنونم از لطفشون
حرف جبران زدن مسخرست، اما دعا میکنم به حال این روزای ما گرفتار نشن.
باشد که همه با هم رستگار شویم.
داری می ری؟
پاسخ دادنحذفبه سلامتی کجا
رستگار شدی تو بیا دست ما رو بگیر
دقت نکردید!
پاسخ دادنحذفآرزویی که ندارمش!
هه:)
شرمنده
پاسخ دادنحذفآخه همه دارن می رن
رستگاري در چند دقيقه؟
پاسخ دادنحذفخاستگاه:
پاسخ دادنحذفما هیچوقت جزو همه نبودیم:)
زری:
چند دقیقشو نمیدونم، اما یه جورایی همینه! رستگاری در چند دقیقه است.
نمي دهند اجازت مرا به سيروسفر
پاسخ دادنحذفنسيم باد مصلاو آب ركناباد
حافظ الكي گفته هيچ جا نرفته
نه!!!!!!!!!!!!!
پاسخ دادنحذفحافظ دروغ نمیگه!
نههههههههههههههههههههههههههههههه!!!!!!!!!!
(با حالت فریادی که دور میشه بخونید)
یعنی جداً تا این حد سودای رفتن در سر داری؟
پاسخ دادنحذفبه نظر من با چند تا سفر برون مرزی، می بینی که منظور حضرت حافظ از "ورطه" ، تمام سطح این دنیای خاکی بوده
اینکه باید رفت رو شک ندارم توش! اما مهم بعدشه که من احتمالا برگشتن و در سر میپرورونم.
پاسخ دادنحذفو اینکه حتما همونجوره که میگید؛ آسمون همه جا همین رنگه! فقط میمونه تحصیل که من اینجا نمیکشم دیگه اینقدرا وقت تلف کنم.
اما بابت حافظ بزرگ 100 % با شما موافقم.