مادر بزرگ من النگو در دست ندارد!
تنها در گردن و دستهایش، چيزهاي زردی که حلقه و گردنبند مينامندش ميتوان ديد!
مادرم اصلاً طلا را آنچنان دوست ندارد!
زنجيری باريک و حلقهای که نشانی از همسرش است!
اما اين پيرزن ايستاده در صف نان!
تا آرنجش را با النگو پوشانده تا دستانش از چشم نامحرم پوشیده بماند!
دستانی که اکنون به سنگواره شبيهاند!