و خداوند معجزه را آشکار کرد!
بر بندهای که عشقش را از ياد برده بود!
حکمت چنين مينمود که عشق ميبايد پر ميکرد،
کلمات مردی را که در نيمهراه بودن و نبود شدن ظهور کرده بود!
عشق ميرسد!
بدانگونه آشکار که کسی شايد جز
مقصود معجزه
از آن آگاه نخواهد شد!
-اين قانون اشارت است! هويدا و پنهان!-
معجزه ميگويد:
بگذار به هنگام، آنچه که داری، برترين چيزی باشد که ميتوانی بيابی!
هرچه ميشود بشود!
سعادت هميشه هست!